خاطرات آنیل

دخترم آنیل

اولین مسافرت آنیل خانم به مشهد مقدس

تاریخ 1394/06/14 بلیط هواپیمای ایرتور از تبریز به مشهد داشتیم ساعت پرواز 5:30 عصر بود. حدود ساعت 10:30 صبح شنبه از اردبیل رفتیم تبریز خونه خاله ی آنیل. آنیل که عاشق خاله اش و ساناز و علی هست از رفتن به خونه ی اونا خیلی خوشحال بود. بعد از نهار رفتیم فرودگاه و با یک ساعت تاخیر هواپیما ساعت 20:30 رسیدم به مشهد مقدس.  آنیل خانم که تغییر و تحول رو خیلی دوست داره هر جا میرفتیم خوشحال و با شیطنت زیاد دنبال بازی و شلوغ کاری های خودش بود.  رفتیم هتل و شام و استراحت و صبح که شد  رفتیم حرم امام رضا(ع).. آنیل از دیدن حرم با صحن های بزرگ و همچنین داخل حرم مطهر حسابی ذوق میکرد و می دوید اینور و اونور. هر جا که پله ها رو میدید از اونا می...
3 آذر 1394

19 ماهگی آنیل جون

امروز 1394/04/07 نوزده ماهه که خدای بزرگ فرشته کوچولو و مهربون مارو بهمون هدیه داده. آنیل نازم، تو این مدت هر وقت که بهت نگاه میکنم خدا رو شکر میکنم که فرشته ناز و مهربونی مثل تو رو به ما داد. همیشه با همه رفتارهات و کارهات مارو شاد میکنی تازه یاد گرفتی با ایما و اشاره جواب میدی. وقتی بابات ازت می پرسه : آنیل....؟ تو دختر نازه بابایی. ..؟با چشمهای ناز و حرکت سرت تایید میکنی.... .وقتی بهت میگیم خوابت نمیاد. ..؟ ابروهاتو می بری بالا.  عاشقه خودت و همه کارهات هستیم دخترک ناز و شیطون، الهه ناز مامان و بابا. امروز بعد اینکه از اداره برگردم برای نوزده ماهه شدنت کیک درست میکنم الهی با خوشی و سلامتی بزرگ شی و 120 ساله بشی.  ...
7 تير 1394

آنیل خانم و رفتارهای جدید

سلام دختر عزیزم.  1394/04/06 تو رفتی مهد کودک. اسم مهد کودکت ارمغان دانشه. خوشبختانه مربی مهربونتو که اسمش رفعت خانومه دوستش داری، همیشه یا نشستی بغلش یا اینکه روبروش نشستی و داری باهاش بازی میکنی.  دخترک نازم روز به روز رفتارها و کارهای جالبتر و شیرین تری از خودت نشون میدی. یه مکعب بازی با اشکال هندسی داری که از دوماه پیش یعنی از موقعی که هنوز 17 ماهت هم نشده بود یاد گرفتی چطور با اون بازی کنی و جای همه اشکال هندسی رو بر روی مکعب، خودت پیدا میکردی و من و بابات هم خیلی خوشحال می شدیم.  عزیزک بانمکم یکی از شیرین کاری های تو اینه که هر موقع میخوایم برای گردش از خونه بریم بیرون، میری اتاقت و یک یا چند تا از اسباب بازیهاتو ب...
5 تير 1394

از شیرین کاریهای آنیل

برای آنیل خانم یه تاپ آبی فیروزه ای رنگ خریده بودیم تازه پوشیده بود اتفاقا منم رفتم اتاق و یه لباس همونرنگی پوشیدم وقتی از اتاق اومدم بیرون آنیل جون لباس منو نشون می داد و با گریه میگفت: مال منه مال منه!  وقتی باباش بهش گفت لباس تو تنته! نگاه کرد به بلوز خودش خندید و فرار کرد.   ...
3 تير 1394

کلماتی که آنیل یاد گرفته

کلماتی که آنیل جون تا سن هیجده ماه و دوازده روزگی خودش یاد گرفته: بابا ماما آن ( آنیل ) مامینا ( مامانی ) باخ جه ( بیا ) بیده ( بده ) من  مال منه مینیم ( مال من ) نه بیلو بیلو ( موقع نق زدن و گریه کردن ) اونو اینا ( ایناها ) جیددی ( رفت ) دو سه به ( به به ) نی نی ببه نآ (ناز )                         ...
3 تير 1394

واکسن آنیل خانم

بالاخره آنیل عزیزم بعد از شش روز بیماری خدا رو شکر حالش خوب شد و دیگه غذا می تونست بخوره و من و امیر خیلی خوشحال می شدیم. و حالا دیگه نوبت واکسن 18 ماهگیت بود آنیل جون! !! دوشنبه 09/ 03 / 1394 آنیل نازم رو بردیم بهداشت برای واکسن و از اونجاکه این چند روزه شاهزاده خانم ما دو سه بار با دکتر و آمپول سروکار داشت حس ششم بهش گفته بود برنامه از چه قراره! از دم در بهداشت منو برمیگردوند به سمت در تا برگردیم وقتی داخل اتاق رفتیم عصبانی و با ترس نگاه میکرد. وقتی واکسن اون یکی بچه هارو میزدن آنیل جون من گریه میکرد. سه تا واکسن خودشم زدیم و برگشتیم. خوشبختانه کم گریه کرد! بعد از نهار یک روز هم که مرخصی گرفته بودم و فرداش هم که نیمه شعبان بود رفتیم مراغ...
3 تير 1394

18 ماهگی آنیل خانم

سلام آنیل عزیزم.  خوشگل و عزیز بابا و مامان تو 7 خرداد 94 هیجده ماهه شدی. ولی متاسفانه حالت خوب نبود. چند روز قبلش توت فرنگی خوردی اونم با شیطنت میرفتی جلوی یخچال وای میستادی یخچال رو نگاه میکردی میدیدی اشتباهی واستادی میرفتی جلوی اون یکی یخچال میگفتی اون اون!  تا در یخچال رو باز میکردم با خنده شیرینت به توت فرنگی ها اشاره میکردی. منم خوب می شستم و دعا میکردم مریضت نکنه ولی متاسفانه شب حالت بهم خورد و تا 6 روز خوب نشدی. 8 خرداد خدا رو شکر حالت بهتر بود ولی هیچی نمی خوردی. دوشنبه هم واکسن 18 ماهگیت باید تزریق می شد. از قبلش قیافه خوشگلت جلوی چشمم می اومد که با ترس داری گریه میکنی. الهی قربونت برم بعد از این واکسن دیگه تا 6 سالگی...
3 تير 1394

آش دندون آنیل جون

28 اردیبهشت 94 برای دختر گلم آش دندون درست کردم. درسته عزیز دلم الان 5 ماهه که دندونهای خوشگل صدفیشو درآورده ولی بخاطر مواردی از قبیل انتقالی از تبریز به اردبیل و اینا که وقتی دختر گلم به لطف خدا بزرگ شد به خودش توضیح میدم الان تونستم براش درست کنم. وقتی آش رو گذاشتم روی میز عسلی و آنیل خانم اومد پشت میز شیطونک من مثل شمع کیک تولد آش رو فوف! می کرد و نمی ذاشت دست به آش بزنیم. بعد چند قاشق از آش رو خورد و فرار کرد. الهی قربون دختر گلم برم که دندونهای خوشگلشو درآورده.              ...
3 تير 1394