آنیلآنیل، تا این لحظه: 5 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره

خاطرات آنیل

مدرسه رفتن آنیل

۶ مهر ماه ۹۸ آنیل بالاخره بعد مدتها انتظار راهی مدرسه شد. مدرسه سما. اولین روز رو با هم رفتیم و چون بابا چند روز مرخصی بخاطر مسافرتمون گرفته بود، دیگه امروز رو مرخصی نگرفت و ما دوتایی رفتیم مدرسه👩‍👧 شب می پرسیدی مدرسه چطوریه کلاس چطوریه؟ خانم معلم مهربونه؟ منم میگفتم خیلی مهربونه، بعد می پرسیدی از خانم ستوده (خانم مربی مهد کودک) هم مهربون تره؟ منم می گفتم بله خیلی مهربونه💞 صبح هر چند دلشوره داشتی ولی سعی می کردی به رو خودت نیاری، رفتیم مدرسه، خانم معلم گفت برگشتی از مسافرت؟ خوش گذشت؟😍 تو هم گفتی بله و رفتی داخل کلاس، خانم معلم هم گفت هرجا دوست داری برو بشین، تو هم که قبلا از رو عکس کلاست که تو کانال مدرسه بود جاتو انت...
1 آبان 1398

سفر کیش

۲۹ شهریور ۹۸ تا سوم مهر ماه رفتیم کیش🛫.  استخر اوشن🏊‍♀️🏊‍♀️🏊‍♀️🏊‍♀️ کشتی تفریحی دنا با کنسرت🛥🍽📯🥁🎙🎻 👨‍👩‍👧🕺💃 شاتل و پاراسل 🚤🌊🏄‍♀️🏄‍♂️ دلفین پارک و کلاسیک شو و باغ پرندگان و تونل آکواریوم🐬🐬🐬🥳🤡💥🦜🦅🐟🐡🐋 میرمهنا😂🥳💥🍽 کشتی آکواریوم🛳 🐠🐠🐠🐠 ساحل مرجان🏝🏝🏝🏝 جنگ شبانه پازل شو 😂😂😂😂 گشت کیش: شهرزیرزمینی کاریز و خانه بومی و کشتی یونانی ⛴🗿 اینا بودن خلاصه مسافرتمون😍                           ...
10 مهر 1398

واکسن شش سالگی

دهم شهریور ماه ۹۸ بالاخره واکسن شش سالگی آنیل جونم رو تزریق کردن. هنوزم باورم نمیشه واکسن شش سالگی! آخرین بار خرداد ماه سال ۹۴ واکسن یک و نیم سالگیت رو زده بودن و گفتن که واکسن بعدی موند برای شش سال! اون موقع فکر کردم کو تا شش سالگی! بله اول رفتیم سنجش از طرف مدرسه که آفرین به دخترم که خیلی اوکی بود! تو قسمت شنوایی سنجی چن تا بچه با هم داخل اتاق رفتن و والدین بیرون منتظر موندن، کمی بعد آنیل خانم اولین نفری بود که از اتاق اومد بیرون با خنده، گفت که اول توضیح دادن بعد پرسیدن کی متوجه شد بیاد جلو ، آنیل خانم گل هم اولین نفر جواب داده بود و خوشحال اومد پیش ما. بعد بینایی سنجی و تمرکز حواس و اینا، یه سوال جالب که از آنیل پرسیده بود...
14 شهريور 1398

بازی

در بین بازی ها، بازی های طبیعی مثل آب بازی و گل بازی و شن بازی از بهترین، اساسی ترین و لذت بخش ترین فعالیتها برای کودکان بشمار میروند. این بازی ها جذبه سحر آمیزی برای بچه ها دارند.                             بازی زندگی کودک است❤💚💙💜💛🧡   ...
10 شهريور 1398

ساحل گیسوم

گاهی صد بار دستهایت را می گیرم و نگاه می کنم به ناخنهایت، بندهای انگشتانت، پوستت را نگاه می کنم و می بوسمشان انگار خدا را در مشتهای کوچک دخترم پیدا کرده ام به چشمانت بوسه می زنم به لبانت چشم می روزم، با تو بازی می کنم و در آغوش می فشارمت "آرام در گوشت می گویم، می دانی چرا خداوند تو را به من داد؟"  آری! برای اینکه روزی هزار بار از او تشکر کنم 🙏💕                                     ساحل گیسوم 💚💚💚 ...
27 مرداد 1398