عید نوروز 95
تو مثل ِ بهانه اي
تو مثل ِ بهاري
تو مثل ِ تمام ِ هر چه تا به حال داشتم نيستي
جدايي از تمام ِ آنچه منظور ِ من است...
تو بهترين حسّي...
صورتي ِ دخترانه اي
با تمام ِ دلبري ... با تمام ِ قصه هاي دلبرانه
كه پيش ترها
مادرم براي كودكي هايم تعريف ميكرد...
هنوز نميداني چقدر ميخواهمت
هنوز نمیفهمي كه اينجا كه من ايستاده ام كجاست ...
زندگي كن بهانه ي قشنگ ِ من براي عاشقي
زندگي كن و آرام آرام بزرگ شو
برايت لحظه ها را بعد از عيد
پر از انتظار ميكنم
مطمئنم
تو از بهار هم تازه تري
تو از هفت سين ِ شب عيد هم زيبا تري
تو از خوابهاي قشنگ ِ دم صبح هم
شيرين تري
جانكم...عزيزكم...
شیرین ترین طعم هاي روزگار
به طعم ِ عاشقانه هاي ما
من و ُ تو
نميرسند.

امسال هم روزهای اول نوروز رو رفتیم مراغه و دیدن خانواده و اقوام. آنیل خانم هم مثل ما و مثل همیشه از دیدنشون خیلی خوشحال شد.





خونه ی آجون و مامانی، آنیل بیشتر از همه با آجون بازی می کردو از بغلش پایین نمی اومد . آجون رفته بود سر گاوصندوق و حساب و کتاب نمایشگاه رو می کرد رفتم دیدم آنیل خانم با زور خودش رو بین گاوصندوق و کیف و دفتر آجون جا کرده و اونجا دراز کشیده داره نقاشی می کشه! بعدشم نقاشیشو میگیره جلوی چشم آجون و می گه: ببین چشم چشم دو ابیووو (ابرو)! 





خونه ی بابا بزرگ و آنا هم آنیل خانم بیشتر از همه با عموش بازی می کنه. عمو خونه ی آنا اینا باشه یا خونه خودشون آنیل همیشه همراه و البته بغلشه، گاهاً که عموی آنیل برای بدرقه مهمون و بخاطر سردی هوا مجبور می شد آنیل رو بده به من، تا برگرده آنیل قهر میشد! (قهر شدنشم که: سرش رو میندازه پایین، اخم می کنه و اصلا هیچی نمیگه...).


جمعه 6 فروردین برگشتیم اردبیل، فرداشم اداره نرفتیم و رفتیم آستارا که خیلی خوش گذشت. آنیل خانم دیگه خوب یاد گرفته که تو بازار چه چیزایی رو برای خودش انتخاب کنه و بره جلوی اونا واسته و بگه: اینووو! اینو می خوام! اینو بخریم! بعدش هم کنار دریا و آب بازی و جمع کردن صدف و بازی کردن با شن های ساحل که شور و شوق و شادی دختر نازمون برامون واقعاً تماشایی بود




حالا مونده برنامه ی تعطیلات آخر هفته و 13 بدر که از بین به قوله معروف گزینه های روی میز! موندیم کدوم برنامه رو انتخاب کنیم تا خوب خوش بگذره... .




عید نوروز 95 




