آنیلآنیل، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 23 روز سن داره
رادینرادین، تا این لحظه: 5 سال و 6 ماه و 16 روز سن داره

خاطرات آنیل و رادین

AniL& Radin👶🏻👧🏻💙💚💛🧡❤️💜💖

اول مهر ۹۹

امروز اول مهر ۹۹ علی رغم آرزوها و تصوراتی که همیشه داشتیم برای این روز که آنیل کلاس اول میره نه تنها بخاطر کرونا رفتن به مدرسه رو صلاح نمی دونیم، بلکه منم هنووووز حالم خوب نشده و مراغه ایم، حتی تکالیف اینترنتی آنیل رو هم نمی تونم بهش به موقع یاد بدم🙁 خدایا حالم زود خوب بشه🙏🙏🙏
1 مهر 1399

🤒

امروز ۱۸ شهریور ۹۹ پس من کی میخوام خوب شم🤒 طفلک آنیل هم با شرایط کنار میاد. خدا رو شکر که مدرسه ها الزامی نیستن، از این لحاظ من یکی شانس آوردم. پس از معدود ذینفعان کرونا می تونم به حساب بیام😆 انشاالله که زود خوب شم 🙄🤲🙏
18 شهريور 1399

سوار کاری 🐎

سه شنبه ۱۴ مرداد ماه بعد نهار آنیل دوست نداشت که استراحت کنیم ولی من به قول پاندای کونگ فوکار استراحت لازم بودم 😴 به آنیل قول دادیم عصر بریم اسب سواری🐎🐎🐎 عصر رفتیم مزرعه گردشگری آرتان که پارک بازی و  باغ پرندگان و اسب سواری و شتر سواری و فرغون سواری و ... داره. داشت خیلی خوش میگذشت که بارون خیلی شدیدی گرفت. باز هم زیر بارون مزرعه منظره خیلی زیبایی داشت . کلاس اسب سواری هم بود که قرار شد آنیل رو ثبت کنیم، آنیل میگفت آخ جووون به آرزوم رسیدم🧚‍♀️🧚‍♀️🧚‍♀️ ...
16 مرداد 1399

هوای خنک اردبیل در تابستان

دیروز ۵ مرداد ۹۹، داشتیم از مراغه برمی گشتیم، عصر دمای هوای مراغه ۳۵ درجه بود، شب به اردبیل که رسیدیم دمای اردبیل ۱۵ درجه بود.☁️⛅🌦 هوای اردبیل تو تابستان بی نظیره، البته من زمستوناشم خیلی دوست دارم.❄❄❄   ...
6 مرداد 1399

دورکاری😉

اینروزها بخاطر پیشگیری از کرونا ویروس، دو روز در هفته رو می تونیم اداره نریم که این امر  باصطلاح "دورکاری" نام دارد😉 عکس آنیل و آقاجون شنبه ۴ مرداد ماه، مراغه:       ...
4 مرداد 1399

روز دختر ۹۹

سوم تیرماه ۹۹ روز دختر بود، ما چون عجله داشتیم جشن بگیریم دوشنبه به آنیل گفتیم بریم کادوی روز دختر بخریم، آنیل هم که از یه هفته قبل میدونست سه شنبه روز دختره، خوشحال شد و گفت امروز چن شنبه ست؟ گفتم دوشنبه، گفت پس می خواین دو تا روز دختر بگیرین؟😘😅 رفتیم بازار و آنیل برای خودش عروسک کانگورو که داخل کیسه ش بچه هم داشت انتخاب کرد🦘🦘 بابا امیر هم برای اینکه آنیل شب سورپرایز بشه براش کیک آنا و السا گرفت و یواشکی دور از چشم آنیل گذاشت تو جعبه ماشین و ما رو آورد خونه، آنیل رو بردم‌حموم، بابا امیر هم رفت چند تا بادکنک‌هلیومی و شمع گرفت و آورد، مثلا باز هم هدف سورپرایز بود! بعد حموم آنیل کیک و بادکنکها  رو دید خواست که کیک ...
6 تير 1399