خاطرات آنیل

دفتر نقاشی و مداد رنگی

26 دی ماه 94 بعد از اینکه آنیل جونم رو از مهدکودک ورداشتم رفتیم کتابخونه ای که روبروی مهده تا برای آنیل دفتر نقاشی بخریم؛ وقتی دفتر رو دادم دست آنیل ، دیدم آنیل خیلی آروم یه چیزی گفت، خوب که گوش کردم دیدم میگه :مدال!!که منظوره دختره ماهم مداد بود.؛ یه بسته هم مدادرنگی گرفتیم و  خونه که رسیدیم آنیل خانم خوشحال بود ، الهی همیشه شاد باشی عروسک من دیروزم که (4 بهمن) باز وقتی از مهد می اومدیم، رفتیم برای آنیل دو تا عروسک یکی خرس و یکی خرگوش خریدیم. هر دو عروسک رو به زور با یه دستش می گرفت و اون یکی دستشو نشون میداد می گفت: این نداااایه!!( این نداره!)  .....   جمعه  هم  (2 بهمن 94) رفته بودیم  آستارا و کنار د...
5 بهمن 1394
1